Monday, June 9, 2008

روز خلاصی

امروز بالاخره بعد از 10 سال پوچی و تباه کردن جوونی، از این کابوس خلاص شدم .ناخودآگاه یاد شعری که یه روز بابا برام نوشته بود افتادم: جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را و گم کردم جوانی را

No comments: