آ ن که شب های مرا مهتاب داد روز اول گفت بابا آب داد
معلمی عشق است ، ذوق است، هنر است ،فداکاریست ،اگر به عنوان شغل بدان می نگری رهایش کن و اگــر عشـــق توست روزت بر تو مبارک....
من ستایشگر آن معلمی هستم که به جای اندیشه ها اندیشیدن را به من آموخت
ای روح بلند توسرشارتر از دریا
اندیشه ی والایت درّو گوهر ژرفا
در قدر مقام تو بس این سخن مولا
<من علمنی حرفاً قد سیرتی عبداً >
و اینهم از زبان معلم دخترم
معلمی عشق است ، ذوق است، هنر است ،فداکاریست ،اگر به عنوان شغل بدان می نگری رهایش کن و اگــر عشـــق توست روزت بر تو مبارک....
من ستایشگر آن معلمی هستم که به جای اندیشه ها اندیشیدن را به من آموخت
ای روح بلند توسرشارتر از دریا
اندیشه ی والایت درّو گوهر ژرفا
در قدر مقام تو بس این سخن مولا
<من علمنی حرفاً قد سیرتی عبداً >
و اینهم از زبان معلم دخترم
دراین واپسین روزهای باتوبودنم احساس می کنم هنوزبارم بسی سنگین است وتوراهیچ نیاموخته ام . ترکت خواهم کرد . دراین مدت کوتاه تنها توانستم تورا « الفبا » بیاموزم ولی فرصت نیست که صداهارابه هم آمیزم ، وکلمات جاویدان رایافته ، برروان پاکت نقش بندی نمایم
:دخترم آوا
به تو «آ» آموختم تابه روشنی وروانی آب روحت همیسه تابان باشد و «آ» آموختم تا «آزادی» رابخواهی وبه هیچ قیمتی مفروشیش و « ب» آموختم بگویمت فقط « بنده » خدایی نه « برده » هیچ دیگر به تو « پ» آموختم که « پویا» باشی همه عمر ودمی ازکاوش واندوختن دانش درنمانی به تو « د» آموختم تا « دانا » شوی ودر« جهل » نمانی که همه پریشانیها از جهالت است به تو « ر» آموختم که از« ریا » وریاکار ، پرهیز نمای وصداقت وصفا را سرلوحه زندگیت قراردهی به تو « ا ِ» آموختم تا « اسلام » رانوربدانی وباآن ازتاریکیها به درآیی وبه سوی خورشید روانه گردی به تو « ک » آموختم تا « کاروکوشش » رابشناسی وهمه عمر به وسیله تلاش بازو وفکرروزگاررابگذرانی ،بهره ببری ومردم رابهره مندکنی به تو « م » آموختم تا « مهرومحبت » رادردلت جای دهی به تو « و » آموختم تابیاموزی این زیباترین کلمات یعنی « وطن » رابه تو « ای » آموختم تا « ایران » را خانه خودوبا ارزشترین مکان درزمین بدانی وتوبا الفبای آموخته پراکنده ، ازمن جدا می شوی وبرمن مجهول است که ازترکیب این صدا ها چه کلمه ای می سازی وازآن درکجا استفاده می کنی؟ نمی دانم « آ » رادربیان آفریدگاربه کارمی بری یادرساختن آتش ؟نمی دانم « ب » رادرانتخاب بهترین می نویسی ویادریافتن بدترین نمی دانم با « س» سلامتی می سازی یاسلاح؟ نمی دانم با « ش» شیرینی وشربت می آمیزی یا شوری وشرنگ؟ نمی دانم با « ع » زندگی راسراسرعیدمیکنی یا مردمان را همه عبد؟نمی دانم با « م » مداوامیکنی یامرگ می آفرینی؟ برسرآن دورا هی انتخاب و وادی سردرگمی به این روزها بیندیش وازهوش وتوانت یاری بجوشاید رمز رفتارم وپیام خاموشم ازپس عشق وایمان آشکارم تورا راهگشاباشد.
No comments:
Post a Comment