زنـدگـي شطرنـج دنـيـا و دل است قصـه ي پر رنج صدها مـشکـل است
شـاه دل کـيـش هـوسـهــا ميشود پــاي اســب آرزوهــا در گــل است
فـيـل بـخـت مـا عـجـب کــج مـيرود در سـر مـا بـس خـيال باطـل است
مــا نـسـنـجـيـده در پـي فـرزيـن او غـافـل از اينکه حريفي قابـل است
مهره هاي عمـر مـن نيمـش برفت مهره هاي او تمـامش کامل است
بــا دل صــديــق مــا او حـيـلــه هادارد و از بـــازيــش دل غافل است
%%%%%%%
عشق و رســوايي هميشه توام است عاشـــــــــق فارغ ز رسوايي کم است
در حريمـــــم عشق جاي عقل نيست عاشـــقي با عاقـــلي دور از هم است
هر که را با عشـــــــــــــق ديدم آشنا با خـــــرد بيگانه با دل محــــــرم است
زندگي با عشـــــــــق معنا مي شود بي حضور عشــــــق دنيا مبهم است
برگ و بار عاشــــــقي خون دل است ريشه هاي عشق در خاک غم است
در دلم آهســـــــته مي گريد کسي بارش بـــــــاران در اينجا نم نم است
چــــــهره زردم به اشک آغشته شد روي اين پژمرده گل هم شبنم است
بي حضور چشمهاي روشنت لحـــــــــظه هايم ماتم است
يادت اي آرام بـــــــخش زندگي درد بي درمان ما را مرهم است