Tuesday, October 9, 2007

آخه من

هیچ موقع فکر نمی کردم نشنیدن صدای یه نفر اینقدر منو دگرگون کنه .امشب جزو معدود شبایی که نمیتونم با ؟؟؟؟ صحبت کنم و با صدتی ملایم و زیبای اون به خواب برم آخه مهمون میشه یه روز دو رزو (شوخی کردم) ولی عجیبه که این حس غریب به من دست داده عین یه بچه چهار ساله که دلش برای مامانش تنگ میشه منم دلم برای اون تنگ شده آخه بابا جان من خاطرخواه شدم یا بهتر بگم عاشق شدم و این حس داره داغونم میکنه که همش باید عین یه دزد بیام و برم یا حتی تلفنی بخوام با هاش صحبت کنم .این وضعیت باید هر چه زودتر تموم بشه(انشاالله) تا منم بتونم دوباره آروم بشم

No comments: