Saturday, September 29, 2007

عشق

عشق ، بردبارو صبور است.مهربان و رئوف است.حســـد نمی ورزد،تکبر ندارد
غره نمی گردد،درشت نمی گوید،گستاخی نمی کند،خود بینی ندارد،غضب
نمی کند،خشم نمی ورزد،کینه توزنیست،عیبجویی نمی کند،با بدان نمی نشیند
همنشین حقیقت است، پشتیبان و حامی است ،بی اعتماد نیست، نومید نمیگردد
بی تابی نمی کند، دست نمی کشد،شکست نمی خورد.
«عشق هرگز شکست نمی خورد
»

Sunday, September 23, 2007

فال حافظ

تاریخ 30/6/86 داشتم میرفتم به سمت یارم که از یه پسر بچه فال فروش این فال حافظ رو خریدم
سینه ام زآتش دل در غم جانانه بسوخت آتشی بود درین خانه که کاشانه بسوخت
تنــــم از واسطه دوری دلـــــبربگداخــت جانم از آتـــش مهر رخ جـانانه بسوخت
هر که زنجیرســــرز لــف پری رویی دید دل سودازده اش بر من دیوانه بسوخــت
سوز دل بین که زبس آتش اشکم دل شمع دوش بر من زسر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خــــرقه زهــد مـــراآب خــــرابـــــات ببرد خانــــــه عقل مراآتـــش میخـــانه بسوخت
ماجرا کــــم کن و بازآکه مرآ مردم چشـــم خرقه از سربدر آورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ ومی نــوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

Tuesday, September 18, 2007

یاد بگیریم

نیکوست که قدرتمند باشی و پر توان ، اما نیکوتر آن است که دوستت بدارند
یاد بگیریم وبه یاد بیاریم چیزهای کوچکی را که می تواند زندگی همه ما را تغییر دهد
یاد بگیریم که التیام زخم روح به اندازه زخم جسم مهم است
یاد بگیریم که آدمی همان چیزی را باور می کند که پیوسته به خود می گوید
یاد بگیریم واقعیت چیزیست که هست نه آن چیزی که ما می خواهیم
یاد بگیریم که نا توانی از ماست نه از قدرت مساله ای که پیش روی ما قرار دارد
یاد بگیریم که حضورمان پیوسته تغییر مثبتی در زندگی دیگران ایجاد کند حتی با یک سلام صمیمانه
یاد بگیریم که هرچه اعمال و گفتار یکی ناخوشایندتر باشد به عشق بیشتری نیاز دارد
یاد بگیریم که یک بچه اگر آنقدر بزرگ شده که بتواند دوست بدارد آنقدر بزرگ شده که بتواند غصه بخورد
و... یاد بگیریم بیشتر از آنکه به ساعت خود نگاه کنیم , همدیگر را ببینیم شاید این آخرین لحظه دیدار من و تو باشد

Sunday, September 9, 2007

به او بگویید

به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است

به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که نامش را با عشق بر لب می آورم به اوکه نامش نشات گرفته از دانایی است و بهق نامش را فرزانه گذاشته اند

روزگاره غریبیست ...مگه نه

چند روزه که حالم خیلی بهتره شاید بعد از اون اتفاق که باعث شد همه رو نگران و ناراحت ویا حتی عصبانی کنم خیلی راحت شدم انگار که با اون کارم فشار روحی این چند ماه تخلیه شده بود و تونسته بودم دوباره به زندگی برگردم(دستت درد نکن که خبرشون کردی) نمیدونم اگه زنگ نمیزد چی میشد خب مسلما" الان شبه هفتمم تموم شده بود .....شوخی بود حالا حالا از دستم نمیتونین راحت شین....بگزریم شاید یه روزی اینارو خودم بخونمو بترسم که داشتم با خودم چه کار میکردم...روزهای قشنگی داره شروع میشه و من خیلی دوسشون دارم امیدوارم که ایندفعه قدرشونو بدونم

Wednesday, September 5, 2007

عشق


رودها در جاری شدن
.وعلفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند
کوه ها با قله ها
و دریاها با موجها زندگی پیدا می کنند
وانسانها
همه انسانها
با عشق، فقط با عشق
پس بار خدایا بر من رحم کن
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم
اما نباشد ، هرگز نباشد
که در قلبم عشق نباشد ، هرگز نباشد